تبليغاتX
هیمه
همیشه فکر می کردم مدرسه جایی برای آرام گرفتن است این برای کودکانی که در کوچه باغ های روستا قد می کشیدند نهایت آرزو بود پوشیدن لباس های نو به سبک شهری ها. ولی سال های زیادی طول نکشید تا بفهمم مدرسه جایی برای رام کردن است . طبیعت روستایی ما همانگونه که دست خوش تغییر می شد آموزه های مدرن با زور ترکه در ذهن ما جا باز می کرد و اولین درس هم که طبیعی بود به دانش آموزان یک روستای ترک زبان در اول ابتدایی سال ۱۳۶۲ چه می توانستند یاد دهند جز لوحی که در آن سگی گربه ای را تعقیب می کرد . چه تهوع آور بود آموزش . در اولین گام باید فارسی را شیرین ودلچسب یاد می گرفتیم ودر گام بعدی اطاعت را . اگر چه همیشه دانش آموز درس خوانی بودم ولی به زودی در مناسبات آموزشی فهمیدم که دانش آموز خوب در مرحله اول باید مطیع باشد و بعد درس خوان . این را هم از جایزه هایی فهمیدم که به شاگرد دوم کلاس دادند . سالها بعد هنگامی که فرم انتخاب رشته را پر می کردم احتمال نمی دادم نامم را در ذیل قبو ل شدگان رشته ای ببینم که مدرسه محل کارم باشد با این وجود نامم با رشته ریاضی ستاره دار دانشگاه زنجان گره خورد تا من بعد ها بعنوان دبیر ریاضی امرار معاش کنم . حالا هر وقت که پاییز از راه میرسد یاد مداد و تراش می افتم و مدرسه ای که باید در آن باید سهمی در نظام آموزشی داشته باشم . هر چند بخا طر درس ریاضی خود را قانع می کنم که درون این نظام باز تولید مناسبات نا برابر اجتماعی باری به دوش نمی کشم . ولی واقعیت است که ما چنان در چرخه نظام سرمایه داری غوطه وریم که از نقش خود اطلاعی نداریم . فردا سعی خواهم کرد به دانش آموزانم کمترین دروغ را به خاطر آینده ای که پیش رو دارند بگویم.

در دستور کار۱: دو سالی است که پاییز با یاد و خاطره دوست سفر کرده ام رضا ندیمی عزیز بایم عجین است . از دوستانی که رضا را میشناختند تقاضا دارم به یاد رضا و خاطره رفتن و بر نگشتنش ۷/۷ /۱۳۸۳  مطلبی بنویسند . 

در دستور کار ۲: دوست عزیزم رضا عباسی در انتضار حکم دادگاه است . برای اطلاع رسانی از وضعیت رضا کوتاهی نکنیم. 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  | 

امروز رضا عباسی در دادگاه انقلاب زنجان محاکمه می شود. رضا فرزند بر حق خلقی قهرمان است که در تاریخ درخشان خود بابک ها و ستار خان ها را پرورده است. رضا اگر چه در نزد هویت طلبان ترک و پیشبرد مطالبات جنبش مدنی آذربایجان جایگاه ویژه ای دارد اما آنان که رضا را از نزدیک می شناسند از دغدغه های او برای رفع هر گونه تبعیض و نا برابری در جامعه انسانی مطلع اند . صداقت بی نظیر رضا در کنار شجاعت مثال زدنی اش از وی شخصیتی ویژه ساخته است . و امروز فارغ از اینکه رضا در شرایط نابرا بر داگاه چه دفاعی از خود خواهد کرد آزادی او را انتظار می کشیم.   

   

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  | 

"...حالا نه فرمان طبل بزرگ زیر پای چپ بلکه این سرنوشت پدران ما بود که به گروهان ما نظم می داد و هویت می بخشید ما به قدری شبیه هم بودیم که این فرمان کارکرد خود را از دست داده بود..."*

آنان که در آموزش های نظامی شرکت کرده اند نیک می دانند که فرمان "طبل بزرگ زیر پای چپ" چه جایگاه کانونی در نظم بخشیدن به حرکت سربازان دارد. در بعد این فرمان است که پا طلایی ها**  از کسانی که خود را با طبل بزرگ هماهنگ کرده اند جدا می شوند تا کارهای پست به آنان سپرده شود  . فرمان طبل بزرگ زیر پای چپ در کنار آموز ه هایی چون "خدمت چرا ندارد"  قسمتی از پروژه یکسان سازی و مطیع سازی افراد است تا فرماند هان بتوانند دستورات  غیر معقول خود را عملی سازند بخاطر همین آموزشهای نظامی است که در فیلم طبل بزرگ زیر پای چپ سروان یحیی از اهمیت در گیری سخن می گوید که دلیلش را نمیداند و مهران سرباز داوطلب دانشجو که از قضا بسیجی مخلص هم نیست از عملکرد سلسله مراتبی سروان به سطوح آمده همرزمان خود را که در حال پوسیدن است به یاد سروان می آورد ولی به محض قطع پای چپ مهران توسط سروان وحرکت او داخل کانال و یاد آوری فرمان طبل بزرگ زیر پای چپ اینبار تمام مناسبات فرمانده و سرباز و بلد چی به هم می ریزد چرا که دیگر عامل میطع کننده از بین رفته است.

من نمی دانم کارگردان این فیلم برای پرسشهایی که طرح کرده جوابی هم دارد یا نه ولی بی شک اگر قسمتی که از فرماندهی کل خبر آزادی شهر  مهران را به تمام یگانهای عملیاتی اعلام می شود حذف میشد مهران  برای سوالات بی جوابش که چه کسی مسول قتل عام یک گروهان است بی پاسخ نمی ماند . هرچند در ابتدای این فیلم سروان با تاکید بر بعد نظامی خود می کوشد خود را مطیع اوامر بالا اعلام نماید  ولی ابلاغ این خبر کشتار سربازان را توجیه  می کند و فرماند هان سطوح بالا را مبرا از خطا و هر خطا که موجب کشته شدن فردی (خودی یا غیر خودی) می شود با این جمله که اینجا میدان جنگ است توجیه می گردد. با تمام این تفاسیر فیلم پیام های آشکار و نهان فراوان دارد ودیدن فیلمی با موضوع جنگ که از زیر گیوتین ارشاد گذشته است ارزش دارد.

* قسمتی از یک داستان بلند و نیمه تمام که بعد از این فیلم برای اسمش باید فکری کنم.                    ** در پادگان ها به افرادی که بنا بر مشکلات جسمی یا دلایل دیگر قادر به هماهنگی با طبل بزرگ نیستند پا طلایی گفته می شود این افراد از سوی سربازان همراه و مطیع و فرماندهان تحقیر می شوند وبا جرایمی مثل نظافت آسایشگاه و توالت روبرو می شوند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  | 

من هیمه ام

                  برادر خوبم

                              بشکن مرا برای اجاق سرد اتاقت

                                                                        آتشم بزن.

هیمه برای من با چهار چیز پیوند خورده است  یک مورد مربوط به کودکی من است و سه مورد آن بر می گردد به دوران دانشجویی ام در زنجان .

اول هیمه مرا یکسره می بردبه دوران کودکی ام. به  دوران بالیدن و قد کشیدنم درکوهپایه های الوند . در جایی که زمستانش استخوان سوز بود و هیچ چیز به اندازه چوبهای خشک و ترد مو (ما به آنها هیمه میگوییم) به ما را کمک نمی کرد که سرمای بیرون را تحمل کنیم چرا که در  خانه های روستایی آن زمان حتی تلویزیون هم نبود تا ما را پا گیر خانه کند هنوز هم هیمه برای من همان حلقه های کودکانه کنار آتشی است که در آن هیمه ها زبانه میکشند .

دوم هیمه نام شاعر شهید و انقلابی خسرو گلسرخی را برای من تداعی میکند هم او که نامش با زندگیش و انچه در شعرش سروده یکی است .

سوم هیمه نا م نشریه ای بود که من در سال آخر تحصیلم در دانشگاه زنجان منتشر می کردم نشریه که هر چند عمرش کوتاه بود ولی تجربه ای مانا برایم در پی داشت .

چهارم هیمه همواره مرا یاد دوست عزیز و  دربندم رضا عباسی می اندازد هم او که حالا از  قرنطینه   زندان صفر آباد زنجان به آینده ای پر از امید چشم دوخته است . هم او که دغد غه هایش همواره در راستای بهروزی مردم خلاصه شد وهر وقت نوشت و سرود برای مردمش نوشت و از ظلمی که بر آنان رفته سرود .

و حالا هیمه دغدغه های معلمی است که بر دنیای مجازی جاری میگردد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  |