در دستور کار۱: دو سالی است که پاییز با یاد و خاطره دوست سفر کرده ام رضا ندیمی عزیز بایم عجین است . از دوستانی که رضا را میشناختند تقاضا دارم به یاد رضا و خاطره رفتن و بر نگشتنش ۷/۷ /۱۳۸۳ مطلبی بنویسند .
در دستور کار ۲: دوست عزیزم رضا عباسی در انتضار حکم دادگاه است . برای اطلاع رسانی از وضعیت رضا کوتاهی نکنیم.
آنان که در آموزش های نظامی شرکت کرده اند نیک می دانند که فرمان "طبل بزرگ زیر پای چپ" چه جایگاه کانونی در نظم بخشیدن به حرکت سربازان دارد. در بعد این فرمان است که پا طلایی ها** از کسانی که خود را با طبل بزرگ هماهنگ کرده اند جدا می شوند تا کارهای پست به آنان سپرده شود . فرمان طبل بزرگ زیر پای چپ در کنار آموز ه هایی چون "خدمت چرا ندارد" قسمتی از پروژه یکسان سازی و مطیع سازی افراد است تا فرماند هان بتوانند دستورات غیر معقول خود را عملی سازند بخاطر همین آموزشهای نظامی است که در فیلم طبل بزرگ زیر پای چپ سروان یحیی از اهمیت در گیری سخن می گوید که دلیلش را نمیداند و مهران سرباز داوطلب دانشجو که از قضا بسیجی مخلص هم نیست از عملکرد سلسله مراتبی سروان به سطوح آمده همرزمان خود را که در حال پوسیدن است به یاد سروان می آورد ولی به محض قطع پای چپ مهران توسط سروان وحرکت او داخل کانال و یاد آوری فرمان طبل بزرگ زیر پای چپ اینبار تمام مناسبات فرمانده و سرباز و بلد چی به هم می ریزد چرا که دیگر عامل میطع کننده از بین رفته است.
من نمی دانم کارگردان این فیلم برای پرسشهایی که طرح کرده جوابی هم دارد یا نه ولی بی شک اگر قسمتی که از فرماندهی کل خبر آزادی شهر مهران را به تمام یگانهای عملیاتی اعلام می شود حذف میشد مهران برای سوالات بی جوابش که چه کسی مسول قتل عام یک گروهان است بی پاسخ نمی ماند . هرچند در ابتدای این فیلم سروان با تاکید بر بعد نظامی خود می کوشد خود را مطیع اوامر بالا اعلام نماید ولی ابلاغ این خبر کشتار سربازان را توجیه می کند و فرماند هان سطوح بالا را مبرا از خطا و هر خطا که موجب کشته شدن فردی (خودی یا غیر خودی) می شود با این جمله که اینجا میدان جنگ است توجیه می گردد. با تمام این تفاسیر فیلم پیام های آشکار و نهان فراوان دارد ودیدن فیلمی با موضوع جنگ که از زیر گیوتین ارشاد گذشته است ارزش دارد.
* قسمتی از یک داستان بلند و نیمه تمام که بعد از این فیلم برای اسمش باید فکری کنم. ** در پادگان ها به افرادی که بنا بر مشکلات جسمی یا دلایل دیگر قادر به هماهنگی با طبل بزرگ نیستند پا طلایی گفته می شود این افراد از سوی سربازان همراه و مطیع و فرماندهان تحقیر می شوند وبا جرایمی مثل نظافت آسایشگاه و توالت روبرو می شوند.
برادر خوبم
بشکن مرا برای اجاق سرد اتاقت
آتشم بزن.
هیمه برای من با چهار چیز پیوند خورده است یک مورد مربوط به کودکی من است و سه مورد آن بر می گردد به دوران دانشجویی ام در زنجان .
اول هیمه مرا یکسره می بردبه دوران کودکی ام. به دوران بالیدن و قد کشیدنم درکوهپایه های الوند . در جایی که زمستانش استخوان سوز بود و هیچ چیز به اندازه چوبهای خشک و ترد مو (ما به آنها هیمه میگوییم) به ما را کمک نمی کرد که سرمای بیرون را تحمل کنیم چرا که در خانه های روستایی آن زمان حتی تلویزیون هم نبود تا ما را پا گیر خانه کند هنوز هم هیمه برای من همان حلقه های کودکانه کنار آتشی است که در آن هیمه ها زبانه میکشند .
دوم هیمه نام شاعر شهید و انقلابی خسرو گلسرخی را برای من تداعی میکند هم او که نامش با زندگیش و انچه در شعرش سروده یکی است .
سوم هیمه نا م نشریه ای بود که من در سال آخر تحصیلم در دانشگاه زنجان منتشر می کردم نشریه که هر چند عمرش کوتاه بود ولی تجربه ای مانا برایم در پی داشت .
چهارم هیمه همواره مرا یاد دوست عزیز و دربندم رضا عباسی می اندازد هم او که حالا از قرنطینه زندان صفر آباد زنجان به آینده ای پر از امید چشم دوخته است . هم او که دغد غه هایش همواره در راستای بهروزی مردم خلاصه شد وهر وقت نوشت و سرود برای مردمش نوشت و از ظلمی که بر آنان رفته سرود .
و حالا هیمه دغدغه های معلمی است که بر دنیای مجازی جاری میگردد .