تبليغاتX
هیمه
هنوز ساختمان های بلوک ۱ نواب را می شناسم. هنوز می توانم موقعیت تمام واحدهای ۴۸ متری را  ترسیم کنم . واحدهایی که تمام ارزششان به خاطر تراس هایی است که گنجایش یک عمر خاطره را دارند. شاید اگر امشب از خیابان نواب عبور نمی کردم می پذیرفتم که فراموش کرده ام روزی را که رضا از خانه رفت و جسدش چند روز بعد زیر آبشار گلابدره پیدا شد. امسال قرار بود مراسمی نگیرم کسی هم زنگ نزد بپرسد که رضا ۳ سال پیش دقیقن کی از خانه خارج شد و کی ما مرگ او را فهمیدیم. من هنوز علاقمندم فکر کنم رضا برای گرفتن سیگار از خانه خارج شد و اتفاقن تا حالا برنگشته .  من بعد از مرگ رضا هیچ سیگار بیستونی  روی دکه ندیدم و  دنبال هر خانه ای که رفتم تراسی نداشت  مثل  تراس ساختمان مینا ۳ .

شعر زیر را من و رضا خیلی دوست داشتیم و "نادر محمدی" عزیز آن را تقدیم رضا کرد.

                            مبارز من برخیز

کوره آهنگران نم گرفته است

صدای چکش ها پوسیده است

زمین در حسرت رعد پای تو

سالهاست شیون باد را تکرار می کند

دختران این دیار به امید عبور تو بکر و دوشیزه اند

مبارز من برخیز!

خفتن بر یال اسب تا کی؟

شبانان دشت شب به دروازه روز می رسند

ترسم زنان حامله آبادی به صبح نرسند

کودکان نی سوار آبادی ، یکه تازان خیال کودکی خویش

ترسم به رشادتت شک کنند

شک کند

مبارز من بر خیز!

افسانه گرمی که سال ها پیرمردان سایه نشین نجوا کرده اند

به دروغ نمی نشیند، نمی نشیند

مبارز من برخیز

بستر آسمان ترک برداشته

فصل فصل  عروج توست

قبضه در کف دست است

مبارز من برخیز.

                     

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  |