تبليغاتX
هیمه

یک حس نوستالژیِ خاصی نسبت به بهار دارم بهار 83 را وقتی شروع کردم که رضا ندیمی فر به من قول داد رفیق روزگار دلتنگی من باشد اما پاییز که رسید رضا هم رفت یک روز به گلاب دره رفت و دیگر برنگشت. بهار 84 وقتی رسید پر از قصه و دلتنگی رضا  بود اما مگر زندگی چیزی جز مبارزه است؟ بهار 85 را در بیمارستان سپری کردم تا برای بهار 86  آماده شوم بهاری مادر هم  رفت

اما پاییز 86 از جنس دیگری بود تدریس ناخواسته در سعید آباد دریچه جدیدی به روی زندگی من گشود تمام چیزهایی که در کتاب ها و در تئوری خوانده و شنیده بودم در مقابل واقعیت های که می دیدم رنگ باخت زیستن با دانش آموزان قسمت عمده زندگی من شد نامه نگاری های ما با هم ، به یک باره تمام کودکی من را زنده کرد این شد که زمستان هم با بچه ها صحبت بهار می کردیم  و من بعد زنگ ریاضی  قرار کلیبر و قلعه بابک می گذاشتم با فرزندان آذربایجان که به اجبار و به خاطر کار دستمزدی  پدر در حاشیه تهران ساکن شده اند.

الان هم دارم چهره های آنها را در بهار 87 ترسیم می کنم وقتی که  از در کلاس  وارد می شوند و می گویند آقا بایرامیز مبارک.

بهاران بر همه مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  | 

نامه ای به دانش آموزانم  

سلام دوستان خوب من

دانش آموزانم در سعید آباد ، مهدیه ، سپاهان ، بادامک ، خادم آباد ، نصیر آباد ، فردوس، علی آباد و ...

این سه نقطه آخر را برای آن دانش آموزانی می گذارم که احتمالا محل سکونتشان در نقشه قید نشده است آدم های خانه به دوشی که شرایط محل سکونتشان را تعیین می کند.

عزیزان پر از امید

روزهای آخر سال ، تعطیلی و تعلیق این مجال را نداد تا چشم در چشمان پر از شوقتان بنگرم و با شما آمدن بهار خجسته را زمزمه کنم. هر چند تعداد زیادی از شما از تعطیلات تنها کار دستمزدی عایدتان می شود هر چند بعد از تعطیلات وقتی برمی گردید شب هایی را می شمارید که شب کار بودید و روزش هم از فرط خستگی در خواب. هر چند  ممکن است بعضی از شما دوباره به مدرسه برنگردید مثل اسکندر و محمد میثم و ... و  کمک به درآمد خانواده را بر ادامه تحصیل تر جیح دهید. هر چند از مسافرت های انچنانی خبری نیست هر چند  بوی عیدی سر سفره هفت سین نداشته نوروزتان  بخاطر بوی نفتی که بر سفره است حال آدم را به هم می زند و هزاران هر چند دیگر. اما! خجسته بهار در راه ، این پیروز طبیعت ، این امید فردا به سان آن شعری که بر تخته سیاه کلاس سرد زمستانی اتان می نوشتم مال شماست یادتان هست این شعر :

بی دریغ و درد

بی لحظه ای تامل سرد

بخوان دوباره ای شکوفه مقدور

ای کودکی گل

فردا از آن توست

بچه های خوب کاوش

می دانم در 6 ماه گذشته از پس معضل افت تحصیلی در درس ریاضی بر نیامدیم . می دانم این درس پر از مساله تا چه حد ذهنتان را مشغول کرده است ولی ما با هم تلالش کردیم ما با هم کوشیدیم تا در حد توان بر این مساله فایق آییم اما یادتان باشد حل این تضاد هم خارج از حل بسیاری مسایل دیگر نیست بخاطر همین تا حالا پایم را در جلسات گروه ریاضی نگذاشتم در جلساتی که کارشناسان به اصطلاح آموزشی حل مساله افت تحصیلی را به متد های تکنیکی ریاضی محدود می کنند و به خود اجازه می دهند برای تمام فرزندان این خاک چه آنان که از لای پر قوی خیابان فرشته از خواب بیدار می شوند و چه دانش آموزان من که با صدای فریاد معلم از خواب برمی خیزند بخاطر آنکه شب دستفروش بوده اند و پلیس به آنها شک کرده و در بازداشت تا صبح سگ لرز زده اند. من کوشیدم در حد توان روابطم را خارج از کادر در س ریاضی و مناسبات معلم و شاگردی با شما تنظیم کنم نمی دانم تا چه حد موفق بوده ام ولی امیدوارم دوستی ما پایدار باشد . وقتی می گویم کلاس یک تعامل دو طرفه است این مساله برایم تنها یک شعار اموزشی نیست چرا که بعد از این همه تبلیغات در مورد آموزش و پرورش نوین ، هنوز مدارس ما به سبک مکتب خانه ها و با شیوه های میرزا بنویس های قدیم اداره می شود و اگر ابتکاری هم هست ابتکار برخی همکاران فهمیده است که در قالب مسلط آیین نامه ها خود را جای نداده اند مثلا قانون منع تنبیه تنها برای فرزندان  25درصد این جامعه قابل اجراست همان هایی که احتمالا باباهای شکم گنده دارند یا باباهای روشنفکر!  که الحمد الله شما به آن خانواده ها تعلق ندارید و چوب میرزا همیشه بالای سرتان حاضر است . به خاطر همین مساله است که همیشه با شما می کوشم جنس دیگری از آموزش را تمرین و تجربه  کنم ولی اعتراف می کنم در یک ساختار متصلب آموزشی حرکت مثبت فردی مانند رنگین کمان است گذرا و سریع و بدون قدرت ماندگاری .  اما این مسایل نباید ما را از حرکت و تغییر مثبت وادارد. بارها تاکید کرده ام بستر جامعه نابرابر مانند زمین عقرب خیز است و اگر خوب مراقب نباشیم هر لحظه خون ما سمی خواهد شد ما باید این بستر نابرابر را به سود انسان تغییر دهیم و از هیچ کوششی دریغ نکنیم.

امیدوارم نوروز پیش رو نوروز تغییرهای مثبت و تعالی بخش باشد و ما را در مدار جدیدی از تکامل و پیشرفت به سوی آرمانهای انسانی قرار دهد

زیاد قربانتان

جعفر ابراهیمی ازندیانی

اسفند 86

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  | 

 

من با حکم اعدام مخالفم. این یک جمله می تواند تنها دلیل و قوی ترین دلیل برای  حمایت تمام افرادی  از فرزاد کمانگر باشد که به این جمله باور دارند. اما در جامعه ای که آمار اعدامش در سال از تعداد روزهای سال افزون تر است این دلیل اعتراض نمی تواند باشد چرا که هر روز بایستی به یک اعدام اعتراض می کردیم .ولی اینگونه نیست یا لااقل در مورد من اینگونه نیست ولی وقتی به اعدام دیگران اعتراض نمی کنیم این به آن معنا نیست که با اعدام کسان دیگر موافقیم،  بلکه این موضع ناشی از نوع فعالیت هر فر در عرصه اجتماعی است چه بسا افرادی که به صورت تمام وقت زندگی خود را صرف لغو اعدام در تمام جهان نموده اند . برای امثال من که خود را عضوی از جامعه فرهنگی ایران می داند اعتراض به حکم فرزاد کمانگراز یک امر عمومی به صورت یک مورد خاص در می آید و امری طبیعی و ضروری می گردد. احساس می کنم برای ادامه حیات و بودن باید به این حکم اعتراض کرد .  در این رویکرد از کسانی که از فرزاد حمایت نمی کنند باید پرسید که چرا به یک حکم ناعادلانه اعتراض نمی کنند؟

در این میان هستند افرادی که به این گزاره ها قانع نمی شوند و دنبال دلیل می گردند و بهانه ها مختلف می آورند مثلا مثل اینکه دقیقا نمی دانند فرزاد به چه جرمی محاکمه و محکوم  می شود؟ سیاسی یا صنفی؟ این ادبیات رایج آن دسته از افرادی است که اگر هزاران دلیل برایشان بشماری باز هم دنبال دلیل می گردند. من برای خودم دلایل قانع کننده ای دارم.

  من به همکارانم که پای سندی را امضا می کنند بیشتر از کسانی که اطلاع دقیقی از آنان ندارم اعتماد دارم . من به شهادت مردم کردستان ، به گواهی همکاران فرزاد، از دادگاهی که نمی دانم در چه شرایطی و بر مبنای چه اسناد حکم صادر کرده است اعتماد بیشتری دارم ( چون آنان توضیح قانع کننده به افکار عمومی نمی دهند).

 من فراتر از این دلایل وقتی در میان خاطرات و عکس هایی که فرزاد را به تصویر می کشند فرزاد کمانگر را جستجو می کنم ردپای معلمی فداکار را می بینم که دست فرزندان کردستان عزیز را برای آگاهی می گیرد چهره این معلم جوان برایم آشناست او را جایی ندید ه ام  ولی تصورش می کنم وقتی حکمش را می خوانند با چه نگاه و شوقی به آینده سند مرگ را امضا نمی کند سرود او بر لبانش یاد اور تمام انسان هایی است که برای تغییر شرایط به سود انسان می کوشند . وقتی فرزاد می خواهد بماند و همچنان روشنگری کند ما چطور می توانیم در حد توان به بودنش کمک نکنیم!؟ از این زاویه که به فرزاد نگاه می کنم دلیلی برای دفاع نکردن برایم نمی ماند.

 من در هنرستان کار و دانش درس می دهم و به یاد می آورم فرزاد را در هنرستانی شبیه مدرسه خودمان که در چهره تک تک دانش آموزان فردایی بهتر را جستجو می کند من از روزی که خبر حکم اعدام فرزاد را شنیده ام در نگاه دانش آموزانم رد پای فرزندان کردستان را می بینم که نگران و مضطرب به دنبال معلمشان می گردند و طوری که کسی نشنود آهسته زیر لب نجوا می کنند معلم ما خواهد آمد!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  | 

   مبارز من برخیز 

کوره آهنگران نم گرفته است

صدای چکش ها پوسیده است

زمین در حسرت رعد پای تو

سالهاست شیون باد را تکرار می کند

دختران این دیار به امید عبور تو بکر و دوشیزه اند

مبارز من برخیز!

خفتن بر یال اسب تا کی؟

شبانان دشت شب به دروازه روز می رسند

ترسم زنان حامله آبادی به صبح نرسند

کودکان نی سوار آبادی ، یکه تازان خیال کودکی خویش

ترسم به رشادتت شک کنند

شک کند

مبارز من بر خیز!

افسانه گرمی که سال ها پیرمردان سایه نشین نجوا کرده اند

به دروغ نمی نشیند، نمی نشیند

مبارز من برخیز

بستر آسمان ترک برداشته

فصل فصل  عروج توست

قبضه در کف دست است

مبارز من برخیز.

پ ن: خبر اعدام فرزاد کمانگر به اندازه ای به من شوک وارد کرد و که هنوز آنقدر متمرکز نیستم تا یک مطلب در مورد فرزاد بنویسم با خودم فکر می کردم در این شرایط چه چیزی می توانم بنویسم که کمی ارامم کند دباره یاد شعر نادر محمدی دوست و معلم لرستانی افتادم شعری که زمانی به دوست فقیدم رضا ندیمی فر معلم اخراجی خوزستانی تقدیم شده بود کسانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می کنند با این شعر اشنایند شعری که پر از تغییر و حرکت است حتما برای دوستانی که طالب تغییرند خسته کننده نخواهد بود. درود بر تمام معلمان آزاده ایرانم                     

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  | 

به اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کنید

فرزاد كمانگر معلم آموزش وپرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه از يكسال قبل از دستگيري در هنرستان كارودانش مشغول به تدريس بوده همچنين عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان ميباشد و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بوده است . همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران) که توسط حراست آموزش و پرورش توقيف شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  | 

نه اینکه نمی توانید نه اینکه تا حالا چنین نکرده اید نه اینکه ابزارش را ندارید و نه اینکه ... بلکه شما حق اعدام فرزاد کمانگر را ندارید. فرزاد کمانگر را به خاطر پیگیری مطالبات صنفی می شناسیم بخاطر پایداری اش در انجام رسالت معلمی اش به خاطر شهادت  مردم کردستان در بی گناهی اش و ... و امروز فرزاد کمانگر به اعدام محکوم شده است فقط بخاطر دفاع از حقوق صنفی اش. خبر اعدام او را به دنیا اعلام کردند تا واکنش ما را ببینند. از هیچ تلاشی برای جلوگیری از اعدام این معلم کوتاهی نکنید.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت   توسط جعفر ابراهیمی ازندریانی  |