هیچ چیز از سر اتفاق نیست
نه من دل رفتن دارم به جایی که پر از خاطرات توست نه خاطرات تو میلی به نوشتن با من دارند. دارد باورم می شود رفتنت را و سفرت را اما حضورت همچنان قوی است بعد از گذشت سال ها . حالا دیگر رفتنت راه به سال ها می برد و من که دیگر میلی به رفتن به آن ساختمان 11 طبقه نداشتم از سر اجبار گذرم آنجا افتاد در سالگرد تو ، تا مرور کنم خاطرات را . این 11 طبقه چه خاطرات که در خود ندارد از دیدار چرچیل و استاین و روزولت تا خروش و جوشش و خاموشی تو. راستی بعد از مرگ تو خیلی ها هم مردند ایمان دارم به معنای واقع کلمه خیلی از کسانی که می شناختی امروز دیگر نیستند آخر انسان زمانی که با آرمان هایش وداع کند چیزی از او باقی نمی ماند هر کس که می خواهد باشد. اما بعضی ها هم ماندند و چون ماندند ریشه دواندند و مستحکم شدند .
حالا که با خودم فکر می کنم هیچ چیز از روی اتفاق نیست همه چیز را انتخاب ما تعیین می کند جنس رفتن تو هم ملاکی برای تعیین مسیر بود.
پ.ن: رضا ندیمی فر دوست و هم خانه من در 7 مهر 1383 از خانه خارج شد و هرگز برنگشت .جسدش را در گلابدره یافتیم و به خاکش سپردیم . مرگ رضا مرگ نسلی بود که با شور و عشق برای تغییر برخاسته بودند مرگ رضا مرگ تمام آرزوها و امید هایی بود که با دوم خرداد گره خورده بود مرگ نسلی که تمام سرخوردگی هایش برای جوانان 20 ساله امروز راه جدیدی می گشاید.
به امید رهایی نسل بپا خاسته.