من با حکم اعدام مخالفم. این یک جمله می تواند تنها دلیل و قوی ترین دلیل برای حمایت تمام افرادی از فرزاد کمانگر باشد که به این جمله باور دارند. اما در جامعه ای که آمار اعدامش در سال از تعداد روزهای سال افزون تر است این دلیل اعتراض نمی تواند باشد چرا که هر روز بایستی به یک اعدام اعتراض می کردیم .ولی اینگونه نیست یا لااقل در مورد من اینگونه نیست ولی وقتی به اعدام دیگران اعتراض نمی کنیم این به آن معنا نیست که با اعدام کسان دیگر موافقیم، بلکه این موضع ناشی از نوع فعالیت هر فر در عرصه اجتماعی است چه بسا افرادی که به صورت تمام وقت زندگی خود را صرف لغو اعدام در تمام جهان نموده اند . برای امثال من که خود را عضوی از جامعه فرهنگی ایران می داند اعتراض به حکم فرزاد کمانگراز یک امر عمومی به صورت یک مورد خاص در می آید و امری طبیعی و ضروری می گردد. احساس می کنم برای ادامه حیات و بودن باید به این حکم اعتراض کرد . در این رویکرد از کسانی که از فرزاد حمایت نمی کنند باید پرسید که چرا به یک حکم ناعادلانه اعتراض نمی کنند؟
در این میان هستند افرادی که به این گزاره ها قانع نمی شوند و دنبال دلیل می گردند و بهانه ها مختلف می آورند مثلا مثل اینکه دقیقا نمی دانند فرزاد به چه جرمی محاکمه و محکوم می شود؟ سیاسی یا صنفی؟ این ادبیات رایج آن دسته از افرادی است که اگر هزاران دلیل برایشان بشماری باز هم دنبال دلیل می گردند. من برای خودم دلایل قانع کننده ای دارم.
من به همکارانم که پای سندی را امضا می کنند بیشتر از کسانی که اطلاع دقیقی از آنان ندارم اعتماد دارم . من به شهادت مردم کردستان ، به گواهی همکاران فرزاد، از دادگاهی که نمی دانم در چه شرایطی و بر مبنای چه اسناد حکم صادر کرده است اعتماد بیشتری دارم ( چون آنان توضیح قانع کننده به افکار عمومی نمی دهند).
من فراتر از این دلایل وقتی در میان خاطرات و عکس هایی که فرزاد را به تصویر می کشند فرزاد کمانگر را جستجو می کنم ردپای معلمی فداکار را می بینم که دست فرزندان کردستان عزیز را برای آگاهی می گیرد چهره این معلم جوان برایم آشناست او را جایی ندید ه ام ولی تصورش می کنم وقتی حکمش را می خوانند با چه نگاه و شوقی به آینده سند مرگ را امضا نمی کند سرود او بر لبانش یاد اور تمام انسان هایی است که برای تغییر شرایط به سود انسان می کوشند . وقتی فرزاد می خواهد بماند و همچنان روشنگری کند ما چطور می توانیم در حد توان به بودنش کمک نکنیم!؟ از این زاویه که به فرزاد نگاه می کنم دلیلی برای دفاع نکردن برایم نمی ماند.
من در هنرستان کار و دانش درس می دهم و به یاد می آورم فرزاد را در هنرستانی شبیه مدرسه خودمان که در چهره تک تک دانش آموزان فردایی بهتر را جستجو می کند من از روزی که خبر حکم اعدام فرزاد را شنیده ام در نگاه دانش آموزانم رد پای فرزندان کردستان را می بینم که نگران و مضطرب به دنبال معلمشان می گردند و طوری که کسی نشنود آهسته زیر لب نجوا می کنند معلم ما خواهد آمد!؟